الشيخ المنتظري
408
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« وقد تواترت عليه الأخبار باستيلاء أصحاب معاوية على البلاد و قدم عليه عاملاه على اليمن ، و هما عبيدالله بن عبّاس و سعيد بن نمران ، لما غلب عليهما بسربن أبي أرطاة ، فقام ( عليه السلام ) على المنبر ضجراً بتثاقل أصحابه عن الجهاد ، و مخالفتهم له فى الرّأى ، فقال : » ( به تواتر خبر رسيده بود به امام ( عليه السلام ) كه اصحاب معاويه بر شهرها استيلا پيدا كرده اند ، و دو فرماندار حضرت در يمن عبيدالله بن عبّاس و سعيد بن نمران فرار كرده نزد او آمدند ، وقتى كه بسربن ابى ارطاة بر آنها غلبه كرد ، پس حضرت كه از سنگينى اصحابش از جهاد و مخالفتشان با رأى آن حضرت - مخالفتشان در اين بود كه حضرت مى فرمود بايد با دشمن جنگيد و آنها سستى مى كردند - ناراحت بود پس فرمود : ) « مَا هِىَ إلاَّ الْكُوفَةُ أقْبِضُهَا وَأبْسُطُهَا » ( براى من فقط يك كوفه مانده كه قبض و بسط آن در دست من است . ) « قبض » و « بسط » كنايه از تصرّف و استيلا بر آن است . در واقع حضرت مى فرمايد : با اين سستى شما اطراف بلاد همه مورد هجوم واقع شده و فقط كوفه مانده كه قبض و بسط آن در دست من است ، كوفه هم صد در صد مطيع نبود و هميشه باد اختلاف در آن مىوزيد و پر از آشوب بود . بعد حضرت به نحو جمله معترضه ( 1 ) خطاب به كوفه مى فرمايد : مذمّت اهل كوفه « إنْ لَمْ تَكُونِي إلاَّ أَنْتِ تَهُبُّ أَعَاصِيرُكِ ، فَقَبَّحَكِ اللهُ ! » ( اى كوفه اگر بناست فقط تو باشى آن هم با اين همه گردبادها و اختلافات داخلى ، پس خدا رويت را زشت نمايد ! ) « تهبّ » به معناى وزيدن است . « اعاصير » جمع « عصار » است يعنى گردباد . اينجا
--> 1 - جمله معترضه به جمله اى گفته مىشود كه بين پرانتز در خلال كلام ذكر شود و مناسبتى هم با اصل موضوع داشته باشد .